... پائیز و دیگر

خرید بک لینک

آخرین مطالب

امکانات وب

پست آخرم... خیلی گذشته ازش. البته کمتر از یک ماه! خیلی کمتر از یک ماه... نمیدونم چرا اینقدر دور به نظر میاد. انگار از خودم دورم... و از زندگی.نمیخوام بگم چی شد و چی گذشت بهم... ولی ظاهراً تموم شد. نمیدونم چی بگم... دلم گرفته... چی میشه گفت! شاید اگر خواهرم اینقدر از من بزرگتر نبود، میتونستم باهاش حرف بزنم. این که به مامانم نمیتونم بگم هم، نمیدونم دلیل اش رو... دوستی هم ندارم که گوش بده به حرفام... نمیدونم... شاید هم مشکل از من بوده همیشه. شاید بقیه خوب ان و من بدم. اگر اینجوری باشه که، خب... جای گله ای هم نیست. آدما، آدمای خوب رو دوست دارن... خب... بیخیال. شب خوش. ... پائیز و دیگر...

ما را در سایت ... پائیز و دیگر دنبال می‌کنید

برچسب: میتونم,بگم؟, نویسنده: بازدید: 165 تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 15:33

کی به انداختن سنگ پیاپی در آب،ماه را میشود از حافظه آب گرفت؟ فاضل نظری سلام :) بعد از مدت ها... فکر نمیکنم اینجا خواننده ی ثابت و پیگیری داشته باشه. خب... همه که مثل من نیستن :)) خیلی وقت هست که ننوشتم؛ قرار بود ولی نشد. حوصله اش نبوده شاید... نمیدونم واقعاً. الآن هم حتی خسته ام فکر کنم به اون چیزایی که رد میشد از ذهنم... که مرتب شون کنم. شاید یه شب که خیلی دلم گرفته بود، اومدم و مفصّل حرف زدم... واسه خودم. فعلاً... ... پائیز و دیگر...

ما را در سایت ... پائیز و دیگر دنبال می‌کنید

برچسب: بگم؟, نویسنده: بازدید: 172 تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 15:33

اون اوایلحرف رفتن که میشدمیگفتی از کجا معلوم...شاید هم نرفتم هیچ وقتو بعد هاحرف رفتن که میشدمیگفتی یه روزیوقتش میرسهو میرم...و هیچ وقت نفهمیدیکه هر بار چیزیدر ته قلبمشکست.این تکرار تلخی زندگی ئه. من هنوز عادت نکردم... من همه اش یادم میره که چیا بهم گذشته... من ناراحتیام با یه لبخند از طرف مقابلم یادم میره. من زیادی ساده و احمق ام شاید. من فقط یه "واسه روز مبادا" ام انگار همیشه. من خیلی بی پناه ام... خیلی... در برابر تو، و در برابر هیچ کس دیگه، کسی ازم دفاع نمیکنه. من حامی ندارم... اسمی که تا تهِ دنیا دوست اش دارم. من تکیه گاه میخواستم ولی اشتباه کردم و تکیه کردم به دری که راحت باز میشه. به دیو ... پائیز و دیگر...

ما را در سایت ... پائیز و دیگر دنبال می‌کنید

برچسب: شکستن؟, نویسنده: بازدید: 184 تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 15:33

سلام... نصفه شبی :)گاهی خیلی سرد میشه... سرمایی که از جنس سرمای زمستون نیست. از دلسردی و یه غصه ی غریب همیشگی میاد... اینجور وقتا آدم دلش میخواد خودش رو تو خودش جمع کنه... مثل این که تو حالت های افسردگی و نااُمیدی این رفتار عجیب نیست زیاد و عادی ئه. میگن که محیط امن رحم مادر رو توی ناخودآگاه تداعی میکنه :) آرامش بخش ئه... مثل صدای آب. من مفصل و علمی اش رو اطلاع ندارم دقیق، ولی یه روز میرم میخونم درباره اش... که چه جوریه که کسی که داغون ئه حال اش اینجوری یکم آروم میشه؟ یکم کنار میاد... یکم رو به راه تر میشه... تو اینستاگرام دیدم که نوشته بود یه جور به قهقرا رفتن از نظر روحی ئه... این طرز خوابید ... پائیز و دیگر...

ما را در سایت ... پائیز و دیگر دنبال می‌کنید

برچسب: جنین, نویسنده: بازدید: 166 تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 15:33

صفحه بندی